Archive for the ‘یاداشت ها’ Category

مگه خلاف شرع کردم؟

آوریل 7, 2008

شايد داستان از «دنيا» شروع شد؛ اولين فيلي که محمدرضا شريفي نيا، به عنوان مردي که شوهرِ دو زن بود، بازي جديدي را آغاز کرد. پس از آن در فيلم «نصف مال من، نصف مال تو»، و به تازگي با سريال «پيامک از ديار باقي» که از تلويزيون دولتي پخش شد، اين بازي ادامه پيدا کرد.

بازي مردي که بنا به «اقتضائات طبيعي مردانه» (!) به چند زن بطور هم زمان علاقمند مي شود و با هر دو آنها ازدواج مي کند. اما به دليل قبحي که در جامعه وجود دارد، اين دو ازدواج را از آنها پنهان نگاه مي دارد. سرانجام طي اتفاقاتي اين دو زن از اينکه «هوو»ي يکديگر هستند، مطلع مي شود، و در پاسخِ تمام اين مشکلات جناب شريفي نيا عنوان مي کند که: «خلاف شرع که نکردم»!

اينکه سياستگذاران صدا و سيما يا وزارت ارشاد در جهت ترويج فرهنگ زن ستيز برنامه ريزي کنند، چندان عجيب و دور از ذهن نيست، حتي اينکه بازيگران و هنرمنداني حاضر شوند که به خاطر گذران زندگي در چنين فيلم هايي ايفاي نقش کنند باز هم دور از ذهن نيست؛ اما اينکه يک بازيگر که سابقه و چهره اي شناخته شده در سينماي ايران دارد حاضر باشد به طور متوالي در چنين نقش هايي حاضر شود، جاي تامل دارد.

متاسفانه، مرداني در جامعه هستند که نگاه و رفتاري تبعيض آميز عليه زنان دارند و حقوق انساني يک زن را براي يک زندگي برابر و عادلانه به رسميت نمي شناسند. يکي از حوزه هاي اين حقوق نابرابر، مربوط به روابط خانوادگي است. چندهمسري که سنتي مردسالارانه است و توسط برخي گرايشات مذهبي نيز توجيه مي شود، نمونه بارزي از تبعيض عليه زنان به شمار مي آيد.

محمدرضا شريفي نيا، به يکي از مرداني تبديل شده است که نماد ترويج اين نابرابري و تبعيض به شمار مي آيد. البته، مردان در ترويج اين نابرابري تنها نيستند. زناني نيز هستند که مناسبات مردسالارانه را بازتوليد مي کنند. شهره لرستاني، بازيگر ديگري است که در دو فيلم اخير به عنوان زني که توجيه گر ازدواج موقت از منظري زنانه است، ايفاي نقش مي کند. تکرار اين گونه نقش ها از سوي اين دو بازيگر نمي تواند تصادفي و ناخودآگاه تلقي شود.

لغو قانون چندهمسري، يکي از مطالبات دهگانه کمپين يک ميليون امضاء به شمار مي آيد. تغيير اين قانون تنها از طريق ترويج اين خواسته در حوزه هاي مختلف اجتماعي ميسر است. مسلماً عرصه سينما و تلويزيون عرصه اي تاثيرگذار بر جامعه به حساب مي آيد، لذا اعتراض به چنين فيلم هايي و تلاش براي استفاده از رسانه ها در ترويج برابري خواهي جنسيتي مي تواند به عمومي شدن گفتمان برابري و در نهايت تغيير قوانين تبعيض آميز ياري رساند.

کاوه مظفری

Advertisements

عروسک

آوریل 5, 2008

روز آخر سال بود که به همراه همسرم به قصد خرید کادو برای خانواده بیرون رفته بودیم. شلوغی و هرج و مرجِ آخرِ سالِ مغازها، همیشه برایم جذاب است و برای من از آن جذابتر، این بود که ببینم والدین برای کودکان خود چه می خرند. به یکی از مغازه های فروش وسایل بازی بچه ها رسیدیم. من توجه چندانی به محتوای اسباب بازیها نمی کردم. ولی همسرم توجه ام را به چیز جالبی جلب کرد. اسباب بازیهای مختص دختران را نشانم داد که همه وجودش پر بود از آشپزخانه و اوتو و در یک کلام پرورش ذهن یک کودک که تو باید برای بودن در این مکان تربیت شوی! درست کنار آن، اسباب بازیهای پسرانه بود که پر از لوازم فنی و ساخت و ساز و مهندسی؛ که راه مناسبی است برای آموزش ذهن یک کودک به منظور خلاقیت، تولید و باروری. و اینگونه است که دو ذهن از کودکی، یکی برای مهندسی و دیگری برای خانه داری پرورش می یابند واز آن بدتر شکل می گیرند؛ نه فقط برای خود؛ که برای همه نسلهای بعدی. مخاطبی که می داند چه می گویم، می تواند حدس بزند که چه غم عمیقی وجود دو نفر از فعالان حقوق زنان را در برگرفت. از مادران و پدران ما گذشت؛ اینک دختران و پسران ما را هدف گرفته اند. باید فکری به حال آنها کنیم.

چند روز قبل از این اتفاق، به همراه همسرم مهمان یکی از دوستانمان بودیم که تفکرات به شدت مردباورانه ای داشت. بحث شدیدی میان ما در گرفت که آیا زنان در جامعه ما در شرایط برابری قرار دارند، یا حتی فرصت برابری دارند که از آنها قدرت بروز استعدادهای برابر را می خواهیم. بعد از دیدن اسباب بازیهای جنسیتی نمونه مشخصی از عدم وجود شرایط، فرصت و قدرت مساوی بروز استعدادها در مقابلمان بود. فقط یک حرف برای گفتن داشتم:

همه ما کودکی پر از تبعیض داشته ایم. فقط و فقط کافیست کور نباشیم. و لعنت به روزگاری که انسانهایش علی رغم بینایی، کور باشند.

سیاوش خدایی

رابطه سربازی و مردانگی

مارس 7, 2008

از دیرباز شنیده‌ایم که سربازی رفتن پسر‌ها در مرد شدن آنها نقش بسزایی دارد و به قول معروف تا کسی سربازی نرفته باشد مرد نخواهد شد. اگر از دیدگاه عامیانه به این موضوع بنگریم، درمی‌یابیم که به طور کلی هر گونه سختی کشیدن و مورد خشونت قرار گرفتن برای مردان مورد تشویق قرار گرفته و باعث بیشتر شدن اعتماد به نفس و افزایش روحیه مبارزه‌طلبی برای مواجه با ناملایمات روزگار قلمداد می‌گردد در صورتی که چنین تفکری غالباً درباره خانم‌ها خیلی کمتر به چشم می‌خورد. مثلاٌ در هیچ جا نشندیده‌ایم که مثلاً خانمی که مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته یا کتک خورده و مورد تحقیر و توهین و فشار جسمی و روانی قرار گرفته، برای مواجه با سختی‌های زندگی آماده می‌شود و برعکس اینگونه قلمداد می‌شود که چنین زنانی ظرافت و لطافت و به قول معروف، زنانگی خود را از دست داده‌اند و تبدیل به کوهی از احساس خشم و انتقام گشته‌اند.

حتی در بسیاری از موارد، خشونت معادل با واژه مردانگی قلمداد می‌شود این طرز تفکر در بیشتر فیلم‌های ژانر اکشن فیلم‌های هالیوودی حکم‌فرمایی می‌کند که مردی خشن و از جنس فولاد، به تنهایی لشکری از آدم‌های شرور را از میان بر می‌دارد و معشوقه‌اش هم که اغلب توسط همین انسان‌های شرور گروگان گرفته شده و مورد آزار و اذیت قرار گرفته، ناامیدانه رسیدن عشقش را انتظار می‌کشد یا مثلاٌ پسری که هر روز مورد آزار و اذیت همکلاسی‌های خودش قرار گرفته و از دعوا کردن و کتک خوردن از آنها دوری می‌کند، نهایتاً تصمیم می‌گیرد که با چند نفر بزرگتر از خود به تنهایی درگیر شود و با کتک خوردن از آنها، مردانگی خود را ثابت کند.

پس از ذکر مقدمه‌ای خواستم تجربه‌ام را درباره خاصیت‌های خدمت سربازی و رابطه آن را خصوصیت‌های مردانه را بیان کنم. اولین چیزی که در مورد دوره آموزشی به ذهن می‌رسد دوره‌ای است که یک مرد را تبدیل به یک سرباز می‌کند و تمامی خصوصیت‌های فردی وی را از او سلب می‌کند و او را در یک قالب از پیش تعیین شده قرار دهد به نام یک سرباز که ماشینی است بدون اراده در خدمت فرمانده یا سلسله مراتب. فردی که حق فکر کردن یا تصمیم گرفتن در مورد درستی اعمال خود را ندارد و در مواقع مورد نیاز باید بکشد یا کشته شود تا قاب عکسش هم چوبی باشد برای تهدید بقیه و در خدمت سلسله مراتب. در دوره خدمت سربازی تهدید و تحقیر جزئی لاینفک از فعالیت روزمره را شامل می‌شود و سختی‌ها و فشار‌های جسمی تنها در کنار این فشار‌های روحی است که می‌تواند یک انسان را تبدیل به یک سرباز کند. سربازانی همه با لباس‌های هم‌شکل و قیافه‌های مثل هم که مثل دسته‌های کارت آنقدر بر می‌خورند تا کاملاً یکنواخت و یکسان شوند و تسلیم نظم ظاهری و بی‌اندازه احمقانه.

یک نفر در آمار یعنی یک نفر از 100 نفر در گروهان یا یک پانصدم گردان. یعنی آجری در دیوار نظام که در صورت عدم هماهنگی خرد می‌شود و به عنوان کسری در آمار به سلسله مراتب گزارش می‌شود تا در اولین فرصت جایگزین گردد. شاید یکی از کار‌های خیلی سخت در دوره آموزشی پیدا کردن فرد خاصی در میان دیگران باشد چون همه هم‌شکل و هم لباس هستند. هدف نهایی شاید آماده کردن تو برای حل شدن در جامعه‌ای باشد که ارزشی برای فردیت تو قایل نیست و از تو هیچ نمی‌خواهد جز آنکه چرخ دنده‌ای ناچیز باشی برای چرخاندن چرخ جامعه‌ای که ترا از درون تهی می‌کنو تا برای بقا حاضر به تن دادن به هر کاری باشی و در مورد درستی یا نادرستی آن فکر نکنی و فقط اطاعت کنی از کسانیکه که در سلسله مراتب جامعه از تو بالاترند و اندکی از فشار طبقه بالا را بر زیر دستانت تخلیه کنی تا خرد نشوی! بیشترین مشکلات در دوره سربازی مربوط به نیاز‌های اولیه انسان مانند آب، غذا و تخلیه مثانه و روده است و وقتی دو روز آب در اختیار نداشته باشی آن زمان پی می‌بری که انسان چقدر موجود حقیر و ناتوانی است و چاره‌ای ندارد جز اطلاعت محض از کسانیکه چون فرزندی یتیم و بی‌پناه و بدون اختیار، بدست آنها سپرده شده است تا از او انسانی بسازند که بتواند در شرایط لازم برادرش را تکه پاره کند. تنها عاملی که زندگی در شرایط غیر انسانی را برایت قابل تحمل و توجیه می‌سازد، همراهی اطرافیانت است که ناگزیر تو را در این راه از پیش تعیین شده همراهی می‌کنند و در راه مرد شدن با تو هم گام می‌شوند.

نکته جالب اینجاست که در نظر خیلی‌ها داشتن سرباز زن نشانه توسعه فرهنگی و رشد جامعه قلمداد می‌شود یا بعضی از دختر‌ها مشتاق گذراندن دوره خدمت سربازی هستند که نشان دهنده دیدگاه ارزشی نشان داده شده از شمایل یک سرباز توسط صاحبان قدرت است و متاسفانه تا وقتی که پدیده‌ای به نام جنگ و ظلم در دنیا ریشه کن نشده باشد، نیاز به هیزم برای روشن نگه داشتن آتش آنها برطرف نخواهد شد و کلمه «سرباز» از کتاب‌های لغت، قلم نخواهد خورد.

به امید روزی که تعریف مردانگی به واژه انسانیت نزدیک‌تر شود تا واژه خشونت و حماقت.

آرش اقبالی

دم خروس را باور می کنيم

مارس 1, 2008

مدتی پیش خبری شدینیم مبنی بر که یکی از ارازل و اوباش را در یکی از شهرستانها با لباس زنانه در سطح شهر گرداندند. جدیدا هم جایی این را خواندم که در وزرا تن پسری چادر مقنعه کردند و مجبورش کردند با آن پوشش عکس بگیرد. واضح است که این لباس را به قصد تحقیر بر تن این دو نفر پوشانده شده بود و نکته ای که از این نوع برخورد با کمی دقت ظاهر می شود ذات واقعی نگاه ساختار قدرت فعلی به نمایندگی نیروی انتظامی به زنان و پیشش شان است. نگاهی دقیقتر به خبرهایی اینچنین به مساله دست برادران را در زمینه ای دیگر رو می کند: بر عکس همه ظاهرسازی هایی که برای توجیه شرایط فعلی می کنند که زن بر اساس آنچه ما می گوییم بپوششند(و به زور آنرا اعمال می کنیم)، ال است و بل است و مقام والای واقعی خود را دارد، مساله در واقع طور دیگری است. این حکم کلی اینحا نیز جواب می دهد که جایی که کسی قصد ظاهر سازی است باید دنبال مواردی گشت که بطور غیر مستقیم واقعیت را دید. این نکته بسار روشنگر است که زمانی که نیروی انتظامی ما می خواهد کسی را تحقیر کند، پوشش زنانه را مناسب می بیند و ذهنیت پلید واقعی ای آشکار می گردد مبنی بر اینکه این لباس را به قصد سرکوب و تحقیر بر تن زنان ما می کنند همانطور که بر تن آن مجرمان نه به قصد پوشاندن گوهر در صدف به قول خودشان؛ مگر اینکه مجرمان و متهمان را هم مستحق صدف می دانستند! واضح است مانند مورد گرداندن آن مجرم برای دادن درس عبرت به دیگران و فراگیر کردن رعب و وحشت، همه این بگیر و بزن و ببندهای گردن کلفتان عزیز نه برای ارزش گزاردن به زنان یا حتی ارزشی فراتر(ارزش های مذهبی صرف) بلکه تنها برای ایجاد ذهنیت سرکوب در همه است. بهتر است پیشاپیش این جواب را هم بی اعتبار بدانم که «لباس زنانه در جایگاه خود بر تن زن تحقیر کننده نیست و بر تن مرد چون در جایگاه خود نیست موجب تحقیر می شود». چراکه پوشاندن ناهماهنگ(با ادبیان برادران صدف بدون گوهر) تنها عجیب و بی معنی است نه تحقیرآمیز. به علاوه از بین این همه لباس نامربوط به شخصیت چرا باید لباس زنانه انتخاب شود؟ بهتر است که وقت خود را برای پنهان کردن قدرت برهنه شان و تحقیری که پوشش زنانه را موید آن می دانند، نکنند. خیلی وقت است یاد گرفته ایم دم خروس برادران را باور کنیم نه قصم حضرت عباس شان را.

یاشار گرمستانی

در محضر اساتید

دسامبر 26, 2007

تناقض که در ایدئولوژی مردسالار بومی ما زیاد است اما در این نوشته کوتاه به یکی دیگر از آنها می پردازم. در تلاش مذبوحانه اساتید که نماینده بارز آن جناب رادان است برای پیوند زدن برخورد با پوشش غیر قابل قبول از نظر آقایون به طرح امنیت اجتماعی این مفهوم از پایه های اساسی است که «بدحجابی باعث تحریک متجاوزان و بالا رفتن آمار تجاوزات جنسی و در نتیجه پایین آمدن سطح امنیت اجتماعی می شود.» اما مشکل برادران از آنجایی آغاز می شود که به هر حال زنان هم مثل هر انسان دیگر نیاز به جلب توجه جنس دیگر دارد که گزینه شرعی آن اینگونه می شود که زنها حق دارند مردها را تحریک به ازدواج کنند. به علاوه بالا بردن آمار ازدواج و تشکیل خانواده های بیشتر و بیشتر از اهداف ناموسی دوستان است و بسیار سخت است زیر بار این روند که این برخورد در جهت بی میلی مردان به زنان و در پی آن پایین آمدن آمار ازدواج شود. و در ذهنیت خطی آنها وقتی گزینه ای برتر است، باید در همه زمینه ها تفوق خود را حفظ کند؛ حتی در زمینه تحریک ]برای ازدواج[ و اینجا است که شاعران عزیز به جفنگ می آیند. یعنی اینگونه استدلال می کنند که پوشش به دلیل رازآلود کردن طرف او را خواستنی تر(به عبارت دیگر تحریک کننده تر) می کند(که بر اساس شواهد شاید استدلال غلطی هم نباشد) و امکان شوهر یابی را افزایش می دهد! سوال اینجا است که در عکس العملی غریزی(جایی که چشمان منطق کور می شود) مثل تحریک جنسی، چطور می توان انتظار ذهنیت غایت مدارانه داشت؟ یعنی وقتی تو تحریک شدی، چگونه نوع پوشش در اینکه در نتیجه تحریک متجاوز جنسی شوی یا خواستگار می تواند موثر باشد؟ آیا تفاوت در عکس العمل نسبت به تحریک جز در شخصیت فرد تحریک شده ریشه دیگری هم می تواند داشته باشد؟

یاشار گرمستانی

ته مانده های ذهنیت مردسالار

دسامبر 18, 2007

یکی از موردهایی که مدعی ترین مردان در اعتقاد به برابری جنسیتی هم بعضا در آن می لنگند، نگاهشان به رانندگی زنان است. این مفهوم را به انحا مختلف شنیده ایم که «زن راننده نمی شود». بسیاری برای توجیه این حرکت خود به نمونه های آماری که خود با آن روبرو شده اند ارجا داده و مدعی و بی طرفی در قضاوت خود اند و روی انصاف خود اصرار می ورزند. این دسته از مردان وقتی در حین رانندگی حرکت ناجوری از زنی راننده می بینند، سریعا آنرا به عنوان نمونه ای مورد اشاره قرار داده و اگر کنارشان نشسته باشی نمی توانند از به زبان آوردن این نکته خودداری کنند. حتی پیش می آید که طرف را تعقیب می کنند تا با دیدن جنسیت راننده برای صدق تئوری خود مصداق پیدا کنند. به نظر من اصلا مهم نیست آمار رسمی و غیر رسمی چه می گوید و برای این تفاوت آماری چه دلایلی می توان آورد؛ همین دقت به جنسیت راننده متخلف و اصرار برای یافتن شاهد برای تئوری خود(بد بودن رانندگی زنان) کافی است تا بازمانده های مردسالاری نهفته در ناخودآگاه مرد گوینده را دید؛ مردانی که در بسیاری از موارد خودآگاهانه تلاش تحسین برانگیزی در اعتقاد به برابری دارند. در حالت طبیعی یعنی نداشتن ذهنیت جنسی اصلا چه لزومی دارد این مساله (جنسیت متخلف) برای تو موضوعیتی برای فسفر و حتی گاهی بنزین سوزاندن(برای تعقیب و دیدن راننده) پیدا کند؟ نکته روشن کننده دیگر اینجاست در دیگر انواع ناهنجاری ها در رانندگی مثل حرکات نمایشی در اتوبانهای شلوغ یا گذشت نداشتن در رانندگی که گاهی به گره های کور ترافیکی می انجامد یا وردو ممنوع رفتن و… که معمولا از مواردی اند که مردان بیشتر مرتکب می شوند، هیچکس با تاکید نمی گوید «راننده مرد بود» و اقلب حتی جنسیت متخلف را اصولا نمی بیند…

یاشار گرمستانی

انگشت گذاشتن روی تناقض ناموسی

دسامبر 10, 2007

یکی از تناقضات بامزه در ایدئولوژی مردسالار جامعه ما معمولا بین دو مفهوم ناموس فردی یک مرد و ناموس جامعه پیش می آید. و جامعه معمولا با مردانی که چه به عنوان پدر چه همسر چه برادر روی آزادی فردی(بر فرض آزادی انتخاب پوشش) زنی که طبق تعریف جزو ناموس آنها است، تعصب به خرج می دهند، دچار مشکل می شود… یک بار برای من پیش آمد که بالاجبار دم خور یکی از ناموس پرستان شیش دنگ حکومتی شدم. حاج آقای جانبازی بود که نمی دانم چطور نسبت به شخص من لطف پیدا کرده و به عنوان دعای خیر همه اش برام آرزوی ازدواج می کرد. من هم معمولا این حرفش را موقعیت خوبی برای این می دیدم که نبود آزادی در جامعه ای که شامل فرزندان فرضی من هم می شود، به رویش بیاورم و به عنوان یکی از مسئولین توی سرش بزنم. یک بار ایده خوبی به ذهنم رسید و منتظر فرصتی برای پیاده کردنش نشستم. بالاخره یک بارکه دعای به خیال خودش خیر همیشگی اش را روانه کرد، گفتم: «به هیچ وجه. فرض کن من ازدواج کنم و دختردار شم. دخترم نخواهد حجاب داشته باشد. من تاب این رو ندارم چارتا نره قول عوضی که با یه ماشین گشت ارشاد سر همین میدون ولی عصر وایسادن، بهش بر خلاف خواسته خودش زور بگن». حاج آقا ماند و مغزی که هَنگ کرده بود…

یاشار گرمستانی

مرد عطر فروش

دسامبر 5, 2007

قرار شد به عنوان کادوی روز پدر،چند نفر از دوستان امیر از طرفش ادکلن بخریم برای باباش و برویم دیدن خانوادشون. وارد مغازه عطر فروشی که شدیم خالی بود و ردیف گلهای شقایق زیبای دکور به چشم می آمد. از اول گفته بودم بریم میدان ولیعصرحداقل مغازه ها آنجا مشتری زیاد دارند و به ناوارد ها قیمت بالا نمی توانند بپرانند. پشت سر هم، مرد عطر فروش ادکلن هایی می آورد که با مارک های معروفشان بوهای تندی داشتند. بی اختیار گفتم:

– عطر را برای پدری می خواهیم که پسرش زندان ،زندانی سیاسی ،است. به نظر بوهای ادکلن های پیشنهادی فروشنده جا افتاده تر شد و یکی را انتخاب کردیم. به عنوان تخفیف مبلغی پایین تر از آنچه قیمت ادکلن بود به فروشنده دادیم.

– پرسید شما چند نفرید؟!

گفتیم. پولهارا با دقت شمرد ،چند هزار تومان دیگر ازپولی که به او داده بودیم به ما برگرداند. مرد فروشنده در خرید ادکلن دنگ خود را گذاشت.

پ ن: این مطلب مربوط به دورانی است که امیر یعقوبعلی به دلیل جمع آوری امضا در یک پارک، در زندان بود؛ به یاد یاران در بند فعلی؛ مردم به ظاهر ساکت پشت شمایند…

مهدی مجتهدی

از معضلات زندگی در جامعه ای مردسالار

دسامبر 5, 2007

یکی از معضلات من نشستن در تاکسی کنار یک زن است. بس که شنیدم زنها از حرکات ناجور مردان در این شرایط به حق نالیده اند، دچار وسواس وحشتناکی شده ام. معمولا بسیار کار سخت و طاقت فرسایی است با دو نفر روی صندلی عقب نشستن، در حالی که هیچگونه تماسی با فرد کناردستی ات نداشته باشی. اگر کنار در باشی، باز می توانی روی کمک دستگیره بالای پنجره برای چسبیدن به در حساب کنی؛ اما وقتی وسط نشسته باشی، حساب عضلات ساق پایت که تنها ابزارهای اعمال نیرو برای نفی هرگونه تماس با زن کنار دستی است، با کرام الکاتبین است. اوضاع وقتی دراماتیک تر می شود که مسیر اتوبانهای خلوت پر پیچ و خم باشد، یا حتی بدتر: در یک بزرگ راه خلوت، راننده با سرعت وارد یک خروجی 270 درجه شود.

یاشار گرمستانی

نبايد جای دل آرام و دل آرام ها خالی شود

نوامبر 9, 2007

همیشه مفاهیم ناموس و غیرت را از دیدگاه فمینیستی مورد انتقاد مطلق قرار می دادم .اما وقتی این مطلب دل آرام را خواندم، دیدم که با قوانین مزخرف ما که در این شرایط عملا هیچ حمایتی از زن مورد ستم نمی تواند بکند و در جایی که به هیچ وجه نمی توان روی انسانیت و اخلاق حساب کرد، شاید کمی غیرت به کاهش میزان بحرانی بودن شرایط یک انسان کمک کند (بر فرض از خطر ابتلای زن نگون بخت به ایدز، هپاتیت ودیگر بیماری های مقاربتی به شدت بکاهد). خلاصه این انتقاد را به فمینیست بودن خودم وارد دیدم که شاید دچار درد دیدن مسائل فمینیستی از نظرگاه فردی متعلق به طبقه متوسط شکم سیر ام که از بزرگترین دغدغه های فمینیستی ام شده تخطئه مفهوم غیرت مردانه. چیزی مشابه نقد فمینیسم سیاه در دهه 60 و70 میلادی به جریان غالب فمینیستی آن زمان مبنی بر اینکه فمینیسم از دیدگاه طبقه بورژوای سفید پوست تعریف شده و مثلا نهاد خانواده ای را مورد نقد قرار داده و اضمحلال آنرا پسندیده می انگارد که یکی از حیاتی ترین سنگرهای زنان سیاه در مقابل جنبه دیگری از سرکوب(وجه نژاد پرستانه آن) است.
پ ن: نباید بگذاریم جای دل آرام هایی که چشمان مارا بر واقعیت باز می کنند، در بین ما خالی شود. هرچند بر عکس توهم زورمداران، زندان فیزیکی نمی تواند تفکرات نیک و بزرگ(چون آنچه ازآن دل آرام است) را دربند کند.

یاشار گرمستانی