Archive for the ‘مقالات’ Category

كيف‌ها در دست، ساكن خانه‌اي به نام ملت، براي فروپاشي خانواده

اوت 18, 2008

از دوستان ما بودند بسياري، كه هيجان زده به رقص آمدند و گفتند كه شاه خودكامگي به گور رفت، اكنون مي‌تواند شادي باشد. – گفتيم به گور رفتن شاه، آري. اما به گور سپردن خودكامگي بحثي ديگر است.

( احمد شاملو- مقاله «برنامه طلوع خورشيد لغو شده است» – نشريه تهران مصور- اول تير 58 )

شاملو چه درست پيشبيني كرده بود، خودكامگي در كنار شهوت مردسالاران حاكم هر بار به گونه‌اي رخ مي نماياند و اين بار در پس لايحه اي در راستاي فروپاشي نظام خانواده در ايران خود را نمايان كرده است، تا آنان كه در پس انتصابات مجلس هشتم وارد خانه‌اي شدند كه نام ملت را بر پيشاني دارد، حداقل ظاهر را حفظ نكردند و از ملتي كه ادعاي نمايندگي‌اشان را دارند به نهادهاي امنيتي شكايت مي كنند.

برنامه‌هاي جالب شبكه‌هاي تلويزيوني را در مورد نمايندگان مجلس دوران ستم شاهي را كه ديده باشيد، متوجه خواهيد شد كه در آن دوران هر نماينده‌اي كه به واسطه لابي‌هاي شرق و غرب به مجلس راه مي يافت، به محض ورود به ساختمان مجلس خوش خدمتي به دولت خارجي حامي خود را شروع مي كردند و حتي از سركوب شهروندان حوزه انتخابيه خود در جهت منفعت دول خارجي حامي كوتاهي نمي كردند، حكومت شاه سقوط كرد و شاه در گور شد اما ، فرهنگ سرسپردگي چطور؟

نمايندگان مجلس هشتم كليات لايحه‌اي را به نام «حمايت از خانواده» به تصويب مي رسانند كه حتي دروني ترين محافل زنان داخل حاكميت نيز نمي توانند نگراني خود را از آينده اين طرح پنهان كنند، لايحه مذكور در محافل رسمي با نام هاي «لايحه ضد خانواده» و «لايحه فروپاشي خانواده» مورد خطاب قرار مي‌گيرد، رئيس دولتي كه بخشي از اين طرح را به مجلس ارائه كرده در پس اعتراضات گسترده‌اي كه در مقابل اين لايحه كه فتواهاي برخي مراجع ديني كه بخش‌هاي عمده لايحه را حرام و بر خلاف اسلام ناميده اند، به خود اجازه دفاع از طرح را نداده و خود نيز انتقادي ضمني را به لايحه مي كند، اما واكنش نمايندگان مجلس به مخالفت‌هاي جالب و شايد يادآور خاطرات تلخي باشد كه پدرانمان از مجلس دوران شاهنشاهي و سرسپردگي‌هاي برخي نمايندگان برايمان نقل كرده اند.

يكي از راه يافتگان به مجلس در پي تماس‌هاي تلفني‌اي كه با او گرفته شده و در مقابل فتواي حرام بودن لايحه، ضمن توهين به مرجع ديني صادر كنند فتوا، مي گويد مگر او كيست؟ نماينده ديگري در مقابل درخواست راي منفي به لايحه مذكور مي گويد، تصويبش مي كنيم تا ببينيم چه غلطي مي كنيد؟ و البته شما را به شكايتي كه پيش از اين كرده مي ترساند، كه به محض اينكه تلفن را قطع مي كنيد و با تماسي از سوي «شماره حفاظت شده» روبرو مي‌شويد تا اگر هم تاكنون نمي‌دانستيد متوجه شويد كه آن شخصي كه به مجلس راه يافته نماينده شما نيست كه بخواهد به حرفتان گوش دهد، لذا شما مزاحم تلفني تلقي خواهيد شد!!، به ياد فيلم‌هاي تلويزيون در مورد نمايندگان مجلس دوران شاهنشاهي مي‌افتم، به ياد كيف‌هاي انگليسي، اما با همه سياه نمايي‌هايي كه تلويزيون پيرامون نمايندگان آن دوران مي‌كند به ياد ندارم كه در هيچ يك از آن فيلم‌ها يا خاطراتي كه برايم از آن دوران تعريف كرده‌اند كسي گفته باشد، كه نماينده‌اي به يك شخصيت ديني حتي بودايي توهيني كرده باشد چه رسد به شخصيت‌هاي ديني مسلمان.

(more…)

Advertisements

هنر همانقدر که سکوت است، فریاد است(قسمت اول)

ژوئیه 5, 2008

1

هنر می خواهد از واقعیت –که شدیداً وساطت شونده است- فرا رود. می خواهد به ذات واقعیت، به حقیقت امر واقع دست یازد. هنر بیان «عین« امر واقع نیست. حقیقتِ واقعیت، ذات بی واسطه آن است. بدین صورت هنر از واقعیت گذر کرده و بی واسطه میشود. هنر وساطت نمیشود؛ او عریان است. لباسی به تن ندارد. بنابراین او ورای معناست. فراتر از مفهوم و فرم است. هنر، خودِ بی واسطه ذات است. سکوت فریاد، و فریاد سکوتِ همپیوندی عینیت واقعیت، دهنیت آن و ذاتیت واقعیت است. همپیوندی که نامی ندارد؛ نه عینیت است و نه ذهنیت. هنر یک به ظاهر بیان، ورای صورت است. بنابراین هنر زائده ای که صورتهای واقعیت را بنمایاند نیست. فریاد «پاپ معصوم» فرانسیس بیکن، سکوت طبیعت های مونه است. او زینت گوشه دکوراسیون منازل ما نیست. حقیقتِ انسانیتِ انسان است. تحقق بی ریای درون انسان است. فریادهای نهفته در وساطت است. سکوت، نهفته در اوست. فریاد بی صدای مایکل کورلئونه ی «پدرخوانده» است.

  (more…)

به کدامين گناه؟

ژوئن 17, 2008

ارغوان!

این چه رازی است که هر بار بهار

با عزای دل ما می آید

که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است

وین چنین بر جگر سوختگان

داغ بر داغ می افزاید.

امیر یعقوبعلی به یکسال زندان محکوم شد.

به کدامین گناه امیر را به زندان می افکنند. مگر امیر چه می خواست؟مگر او چه کرده بود؟ امیر انسان را با انسان برابر می خواست.چه خواسته بزرگ و غریبی!!! در دبستان خو انده و آموخته بودیم که یک با یک برابر است.اما نه ! امروز می بینیم و لمس می کنیم که یک با یک برابر نیست.آنچه برابر است ظلمی است که در حق نیمی از جامعه روا می شود.

امیر نمی خواست فرزندش،همسرش،همکلاسی هایش تحت تبعیض و ستم باشند. او به آنچه می گفت اعتقاد داشت و به زیبایی آن را با عمل خویش ثابت کرده بود. زمانی که در پارک اندیشه برای رفع تبعیض علیه زنان گام بر می داشت و به جمع آوری امضا می پرداخت در راستای اندیشه و عقیده اش گام بر می داشت. و چه گناه بزرگی است که بخواهی آرمانت را با عمل خویش ثابت کنی.گویا حق نداری آن طور که می اندیشی باشی!!!

برای امیر و امیر ها:دیدن ظلم و دم بر نیاوردن! دیدن خشونت ومهربانی نکردن!دیدن اشک چشم مادران و دختران و تاب آوردن! دیدن کودکان مظلوم و از کنار آن گذشتن! و هزاران دیدن دیگر و سکوت در برابر آنها ممکن نبود.او همچو بسیاری دیگر طاقت سکوت را از کف داده بود.

امیر جان زخم دل از داغ دربند بودن دیگر دوستانمان احمد،مجید و احسان هنوز التیام نیافته بود که خبر حکم زندان برای تو داغ دیگری بر ان افزود.

بار خدایا مگر یک انسان چقدر تحمل دارد؟و این چه ظلمی است که بر انسان می رود؟ می خواهم فریاد بر کشم.من هم دوست دارم مادرم،خواهرم و دوستانم در دنیایی آزاد به دور از تبعیض و سرشار از صلح و آرامش زندگی کنند.دوست ندارم کسی به خواهرم،به مادرم دستور دهد. وقتی خوشحالم که لبخند را بر لبان مادرم ببینم.وقتی خوشحالم که خشونت جایش را به مهربانی بدهد.

دوست ندارم از کسی زور بشنوم ونباید هم دوست داشته باشم که به کسی زور بگویم.نمی دانم طلب آرامش کردن چه جرمی است؟و امنیت چه کسانی را به خطر می اندازد؟

من به ایمان امیر و امیر ها گواهی خواهم داد که انسانی آزاده هستند.من هم به درد امیر و امیر ها گرفتارم وزجر می کشم از ستمی که هر روز بر انسان روا داشته می شود.

اینان که انسان را به بند می کشند تا حال با خود اندیشیده اند که اگر انسان را به بند کشند اندیشه اش را چه خواهند کرد؟ اندیشه که دیگر به بند کشیدنی نیست؛از دیوار ها عبور خواهد کرد.مرزی نمی شناسد از تاریخ هم عبور خواهد کرد.من همه را برابر می خواهم و به امید روزی که دیگر انسان با انسان فارغ از هرگونه تبعیض برابر باشد زنده خواهم ماند.

دیگر از این تبعیض و این ستم خسته شدم.اگر روزی در این دنیا دختران را زنده و گریان به گور می افکندند و روزی دگر پسران را به جرم دفاع از دختران خندان به زندان می افکنند؛ روزی هم خواهدآمد که با دستان هم دیوارها و زندان ها را خراب کنیم.

آری! امروز امیر خندان است. چون به کارش ایمان دارد و به ایمانش استوار است وچه باک آنرا که استوار است.امیر خندان است از اینکه می بیند امروز پسران و دختران زیادی با او همراهند.خندان است از اینکه روزی را می بیند که مادرانمان رها از ستم زندگی می کنند. خندان است از اینکه روزی را می بیند که خواهرانمان بدون واهمه سر کلاس درس بروند. خندان است چون می داند روزی خشونت در بین خانواده ها و جامعه ما از بین خواهد رفت.

دیر نخواهد بود که امیرها ، احمد ها، مجید ها و احسان ها آزادی را نفس کشند و مهربانی را جای انتقام هدیه دهند.

من هم به آنچه امیر بدان اعتقاد دارد معتقدم.من هم به عزت و شرف انسان اعتقاد دارم.

زنده خواهم ماند و آن روز را خواهم دید . آن روزی را که امیر از هم اکنون می بیند. عاقبت روزی من هم خندان خواهم شد. لبخند برابری دیر یا زود بر لبان همه ما خواهد نشست.

روزی با همه مادران ودختران این سرزمین خندان خواهیم شد.

سلمان سیما

برای امیر یعقوبعلی، مبارز راه برابری

ژوئن 11, 2008

جمشید آیین‌دار در وبلاگ كرج براي برابري در مورد امیر یعقوبعلی اين چنين مي گويد :

از خیابان بهشت و محله قدیمی سنگلج می‌گذرم، درختان کهن و سایه سار پارکشهر مرا وسوسه می‌کند چند تایی امضا بگیرم، با دو دختر دانشجو وارد بحث می‌شوم، آنها با تعجب به دهان من چشم دوخته‌اند که از مطالبات حقوقی زنان می گویم، با کمپین و کنشگران آن آشنا هستند. خوشحالم که دو تا امضا گرفته‌ام. به من می‌گویند چون امتحانات پایان ترم نزدیک است شماری دیگر از دوستانشان در پارک هستند که از آنها هم می توانم امضا بگیرم، من از آن دو می خواهم که مرا در آشنایی با دوستانشان یاری کنند .

کاملا احساس می کنم تقاضای همکاری از سوی من به آنها حس خوبی داده است، چند دقیقه بعد من در حلقه دخترانی هستم که سخنان دوستشان را که من از او امضا گرفته‌ام گوش می‌کنند، من نیز با دقت گوش می‌کنم، خوشحالم در کوتاه‌ترین زمان کارگاهی در پارک برپا شده است، همه آن جمع امضا می کنند، شماره و ایی‌میل هم رد و بدل می‌کنیم. از من می‌خواهند تشکر کنند ولی من می‌گویم از خودتان و اراده‌تان تشکر کنید .

امروز هدفم بازار تهران بود ولی سر راهم 9 تا امضا گرفتم، سر راهم از عمارت دود زده کاخ دادگستری عبور می‌کنم، ترجیح می‌دهم توقف نکنم، بی‌درنگ به سمت شمال میدان ارک می‌روم، چشمم را لحظه‌ای می‌بندم، کاخ گلستان و شاه بابا و سلطان صاحبقران و …….

 

به خود می‌آیم مردی میان سال و دو بانو نظرم را جلب می‌کنند، پس از چندی از آنها هم امضا می‌گیرم

بی هیچ پرسشی امضا می‌کنند. به سمت پایین میدان می‌روم، بی‌اختیار خاطرم به صادق‌خان هدایت و توپ مرواری می‌چرخد، روزگاری در اینجا آن توپ که معلوم نبود از کجا آمده بود محلی شده بود برای خرافه پرستی و به سخره گرفتن زنان و دوباره یادم آمد که در همین میدان زنان کتابچه های مکر زنان را آتش زدند، در همین مکان تجمع کرده و سبزه میدان و حجره های آن را بستند.

از سبزه میدان بانک ملی شعبه بازار را می بینم، وقتی نوجوان بودم به من می‌گفتند: اگر اینجا حساب جاری داشته باشی، یعنی یه ایران اعتبار داری، ولی آیا یک زن با همین شرایط همان اعتبار را داشت؟

از تکیه دولت می‌گذرم و وارد بازار زرگرها می‌شوم، با خود می‌گویم اینجا مکان خوبیه از زنان امضا بگیرم، به سه خانم که پشت ویترین جواهری پرنسس ایستاده‌اند بر می‌خورم، چند لحظه در خواست وقت می‌کنم، هنوز کلامم تمام نشده یکی از آنها می گوید، اگه کمک به خیریه است ما همین چند لحظه پیش کمک کردیم، فقط از او می‌خواهم یک دقیقه نگاهی به برگه بیاندازد، با بی میلی می‌خواند وبا نگاهی سنگین به من امضا می‌کند، مسجد شاه را بارها رفته ام، به راهم ادامه می‌دهم حس می‌کنم در حال مرور تاریخ این محله به مدد جعفر شهری هستم، اسمها از جلوی چشمانم رژه می‌روند، عود لاجون، مشیر خلوت، گذر لوطی صالح، حسین رمضون یخی، طیب حاج رضایی، مرتضی تکیه، مسجد آقا بهرام…نشانی و یادی از هیچ زنی نیست، همه مردسالاری و سرمایه داری.

به امضاهایم نگاهی می اندازم 15 تا امضا دارم، کم است ولی مفید است. به گذشته می روم که زمانی کوبه‌های در منازل اینجا مردانه، زنانه بود . ولی الان دیگر اثری از آنها نیست. هر چند راه طولانی و دشوار است، اما ما با زنان این سرزمین به راهمان ادامه می‌دهیم.

جمشید آیین‌دار

مردان در جنبش زنان (برای امیر یعقوبعلی)

ژوئن 8, 2008

 انسان آزاد نمیشود مگر به خود و دیگری تعدی نکند و «در مقابل تعدی دیگری به آن دیگری ساکن و ساکت نماند». خصلت شدیداً بازتولید شونده ظلم، به سرعت گسترش می یابد؛ ظالم یا بی تفاوت دیروز را مظلوم امروز می کند و دامان همه افراد جامعه را میگیرد. حضور ما مردان در جنبش زنان یک دلسوزی حقیرانه نیست؛ یک اعتراض و یک فریاد به سرکوب خودمان -در کنار زنان- است. برای زنان جامعه –و حتی شاید مردان جامعه- خنده دار است که بگویم ما مردان بیش از شما زنان قربانی هستیم. ما قربانی «نفس ظلم» هستیم. در این جهان، ظلم به سرعت به ضد خود بدل میشود؛ و سالهاست که مردسالاری به ضد خود بدل شده و ما را نیز اسیر خود کرده: درک کردن یکدیگر را از ما گرفته اند؛ بیان احساسمان را گرفته اند؛ ما را انسانِ کودکِ اندیشِ همیشه تحریک شونده ذاتاً متجاوز فرض کرده اند. آنها «انسانی شدن انسان» را به لجن کشیده اند. امیر یعقوبعلی برای «انسانی شدن انسان» مبارزه کرد.

(more…)

مردسالاری شمشير دودَم(بخش آخر)

ژوئن 2, 2008

بخش اول

بخش دوم

بخش سوم

بد نیست این نکته را هم از نظر دور نداشته باشیم که مساله سکس و خود رابطه دو مقوله منفک از هم نیستند و روی هم تاثیرات مقابل زیادی می گذارند. می توان به گفته های خانم دوبوار اشاره کرد که در جایی به این موضوع اذعان داشته که بسیاری از زنان در طی پروسه رانده شدن به درون کلیشه زنانگی و ابژه شدن به جایی می رسند که سکس اول خود را به شکل پروسه سوراخ شدن می بینند. و پس از این اتفاق در ادامه دو رویکرد می توان متصور بود: یا تنفری شدید نسبت به شریک جنسی یا عشقی مازوخیستیک. آیا هیچکدام از این دو شق آنچیزی است که مطلوب روان توی مرد به عنوان طرف مقابل است؟ آیا اینکه مجبور باشی خود را به عنوان سوراخ کننده در یک رابطه -آن هم رابطه ای که قرار است برایت حامل آرامش و لذت باشد- ایده آل ذهنیت انسانی است؟ آیا عشقی مازوخیستیک که تو هم در آن ناخودآگاه در مقابل ذهنیت مازوخیستیک، از هویت جنسی ات عاری می شوی، آن چیزی است که برای ارضای روان جنسی ات جواب می دهد؟ بدیهی است ذهنیت یک بعدی خود سوژه بینِ تو به عنوان یک مرد در کنار مردان دیگر نقشی کلیدی در بوجود آمدن این مُحاق ایفا می کند.

به نظر زیبایی شناسی مردسالارانه از دیگر حوزه هایی است که می توان به وضوح سرکوب شدن مردان توسط مردسالاری را در آن دید. در واقع مشکل بی ارزشی مرد از بُعد سکسوال عینا در زیبایی شناسی مردسالارانه هم خودنمایی می کند. مرد ایدئولوژیک موجود در کلیشه های اولیه ابژه نیست که زیبایی اصولا بر او حمل شود. مرد در ایدئولوژِی مردسالار سوژه ای است که فقط زیبایی را درباره دیگر ابژه ها از جمله زن تعریف می کند؛ مرد قاضی است. پس نمی تواند محمولی برای صفت زیبایی باشد. همانطور که ترازودار نمی تواند هم میله وسط میزان را در دست بگیرد هم خود روی کفه بنشیند. البته مشکل اینجا است که این مساله در بدویت صرفا ذهنی شکل گیری زیبایی شناسی ما است. اما به احتمال قریب یه یقین بعدها در دنیای واقعی با زنهای که عملا سوژه اند روبرو می شویم و آنان(و حتی خودمان) بر اساس زیبایی شناسی شکل گرفته پیشینی، تن ماده را ملاک زیبایی گرفته و در نتیجه تن نر قرینه آن یعنی نا زیبا می شود. در نهایت نیاز روانی ما مردان به زیبا دیده شدن(حتی در نگاه خودمان) چه در بعد سکسوال چه در ابعاد دیگر، توسط فشار ایدئولوژیک مردسالاری در پروسه شکل گیری زیبایی شناسیمان، سرکوب می شود.

آنچه واضح است آن است که مردان نیز آنجایی که با زنان مواجه می شوند دچار رنجهایی عدیده می شوند که با تصور برنده بودن مترتب بر سوژگی نمی خواند. از طرف دیگر فردیت ضد قدرت نمی تواند به این راحتی زیر بار این برود که نظام چندوجهی سرکوب که معمولا برای توجیه عادی بودن برنده بودن اقلیتی در برابر توده عوام، گفتمان سازی می کند، در یکی از جنبه هایش نیمی از بشریت(که شامل توده ها هم می شود) را بدون اینکه ذاتش دچار تزلزل شود، برنده بی انگارد. پس باید دوباره در همه تفکیک ها و ارزش گذاری شک کرد و بطور ناخودآگاه اسیر نظام ارزش گزاری آن نشد. همه می دانند سربازان نظام های سرکوب خود سرکوب شده ترین فردیت هایند. سرکوب شده گانی که علاوه بر سرکوب مستقیم دچار مسخ که سرکوبی عمیق تر است می شوند. زخم می خورند و حتی نمی دانند به کدامین سمت انگشت اتهام خود را به درستی نشانه روند. ساختار قدرت با هژمونی گفتمانی اش شفاف شده و انگشت اتهامی که باید طبعا به سمت خودش نشانه رفته باشد را تبدیل به انگشت اتهام به سمت دسته دیگری از انسانها(زنان) که از سمت دیگر به درستی آنرا نشانه رفته اند، می کند. شاید اینجا انتقاد شود که قدرت شفاف شده دیگر توهمی بیش نیست. اما نکته اینجاست که از طرف دیگر(سمت زنان) قدرت شفاف نیست(درست به مانند شیشه رفلکس) و می توان با نگاه از آن سمت به وجودش پی برد. اینجا جایی است که ما مردان دردمند نیاز به همفکری و همراهی بیشتر و بیشتر با زنان فمینیست داریم. آنها همانطور که تا کنون اینگونه بوده وجود آنرا برای ما عیان می کنند و در مرحله بعد کافی است ما خودمان به درون نگری پرداخته و نقش آنرا در رنجه های روانمان بیابیم.

پایان

یاشار گرمستانی

نقد ذات مردسالاری و سانسور حوزه زنان(بخش سوم)

مه 29, 2008

بخش اول

بخش دوم

سانسور عمل، یعنی اجبار افراد به انجام عملی آزادانه و تحریف عمل، یعنی دروغ پردازی درباره انگیزشهای افراد در گردن نهادن به دستور قانون.

اهداف مختلف، وسیله تحقق خود را دیکته می کنند؛ همانطور که عرصه های مختلف شیوه های خود را تحمیل می کنند. عرصه ها و هدف ها همواره تغییر می کنند و رابطه ای دو سویه با وسیله ها و شیوه ها برقرار می کند. و گاهی صورت وسیله های و شیوه ها تبدیل به لفاظی هایی میشوند که عرصه ها و هدف های واقعی را می پوشانند. نظام ارزشی –و تا حدودی سیاسی- مردسالاری و –به طریق مشابه تمام نظامهای سانسور منش- نیز بنا به مقتضیات و حفظ منافعش گاهی تغییر موضع می دهد: «حق آزادی بیان به ظاهر محترم شمرده میشود؛ اما! یک اما بزرگ این شرط را نقض کرده و آنرا به حق مجردی بدون در نظر داشتن سایر وجوه آن تبدیل کرده و عملاً آنرا خنثی می کند. و آن چیزی نیست به جز «آزادی اراده و عمل». یعنی حق دارید بگویید، ولی حق ندارید عمل کنید!

(more…)

نقد ذات مردسالاری و سانسور حوزه زنان(بخش دوم)

مه 15, 2008

بخش اول

سانسور به دیگران دستور می دهد. معنی این دیگران یعنی «نیرویی قوی که از میان مردم برخواسته و بر آنها طبق نظر خود فرمان می راند.» عجب! از میان مردم ولی بالای سر مردم؟ وجود دیگران به معنای وجود «ما» است. مرز بندی بین ما و دیگران، مرز بندی بین منافع متضاد است. همین منافع متضاد است که یک «ما»ی اقلیت را در برابر «دیگران» اکثریت قرار داده: وجود سانسور به معنای تضاد منافع میان طبقات دارای قدرت و افراد زیر یوغ سانسور است. این «ما» کیست که خود را بالاتر از دیگران می داند؟ داعیه داران احترام به بشر درباره خود چه می گوید، وقتی جز خود، هیچ کس دیگری نمی تواند و نباید درباره او بگوید؟! سخن گفتن از خود بسیار سخت است؛ ولی برای کسی که بالای سر دیگریست، اگر غیر ممکن نباشد، حداقل برای رفیق مردسالار ما، همیشه توام با ریاست. خودآگاهی و خودشناسی مردسالاری همانا نابودی خودِ مردسالاری است. یعنی اعتراف به ذات اضافی و مزاحم کنونی اش. و به همین دلیل است که نقد ذات مردسالاری، خط قرمز اوست. زیرا ذات مزاحم و اضافی کنونی او را برملا می کند. سانسور نقد چه در شکل عملی و چه در شکل تئوریک آن که وابستگی مستقیمی به هم دارند، ترجمه عملی این بینش است که ذهن بیشعور شهروند، بر اثر خواندن یا دیدنِ نقدِ حتی نه علیه ما، که خلاف حرف ما، منحرف شده و از بایدها اندکی عدول کند. مزخرف گویی هایی از این دست نشان از یک چیز دارد: شهروند ما آن قابلیت بالقوه را دارد که با خواندن و یا دیدن نقد ما، از ما گریزان شود! بسیار خوب؛ حالا باید پاسخ داد او چرا با خواندن یا دیدن آن نقد از ما گریزان میشود؟ جواب از پیش آماده است: زیرا! و همین و بس! آیا این سانسور به آن معنا نیست که آنقدر ضعیفم که تصور می کنم با خواندن یا دیدن هر چیزی خارج از من، از من گریزان میشوند؟ منافع سانسور کننده ایجاب می کند که این توهم کاذب را ترویج دهد: سانسور و تحریف افراد و عقایدشان وضع را بهبود می بخشد و از نفوذ «شرها» جلوگیری می کند! به زبان بهتر میشود گفت سانسور و تحریف افراد و عقایدشان، منافع افراد ذی نفع را بهبود می بخشد؛ نه وضع مردم را. منافع مشترک تمام سانسورچی هایِ نماینده یِ طبقهِ ذی نفعِ، در جهل مردم و نا آگاهی مردم است: انسان اگر نداند مکتر نگران میشود!

(more…)

دو ميليون امضاء براي ايراني برابر

مه 12, 2008

اين روز ها، در رسانه ها و حتي از مردم، نام کمپين يک مليون امضاء را زياد مي شنوم، اما نه براي تغيير قوانين تبعيض آميز، بلكه براي خليج فارسي كه هميشه فارس بوده و خواهد ماند. با اين وجود، بسيار خوشحال هستم كه حركت زنان و مرداني كه خواستار حقوق برابر هستند، آن قدر بر گفتمان ديگر گروه هاي جامعه تاثير گذار بوده كه حتي آنهايي که جمع آوري امضا را براي تغيير به باد استهزا مي گرفتند، خود پرچمدار اين حركت براي اعتراض به كوگول شده اند.

گمان مي برم خليج فارس يا هر چيزي از تاريخ اين مرز پرگهر و هويت ملي ما نه تنها منافاتي با تلاش براي تغيير قوانين تبعيض آميز ندارد، بلكه در هم گره خورده است. اگر ذره اي دل در گرو اين آب و خاك داشته باشيم، به راحتي درك خواهيم كرد كه جمع آوري يک مليون امضاء براي تغيير قوانين تبعيض آميز حركتي در راستاي هويت ملي ماست، زيرا براي زنان و مردان ايران تلاش مي كنيم. كمپينِ حقوق برابر هويت من است، همانگونه كه 2500 سال تاريخ برايم هويت ايجاد مي كند.

(more…)

نقد ذات مردسالاری و سانسور حوزه زنان

آوریل 26, 2008

مردسالاری منافع بلند مدت را بر منافع کوتاه مدت ترجیح می دهد. زیرا مردسالاری بیش و پیش از هر چیز، نظامی است ارزشی و ارزش –که معیار رفتاری و نمود اجتماعی آن مد نظر اوست- در کوتاه مدت تغییر نخواهد کرد. بلکه تغییر ارزشهای جامعه، فرآیندی چند وجهی و زمانبر است. هر گاه مردسالاری در جایی کوتاه می آید، این از سر حفظ منافع بلند مدت اوست که در گرو حفظ و تحکیم ارزشهاست. منافع بلند مدت مردسالاری را نقد به خطر می اندازد. آنهم نقد کوبنده ذات مردسالاری. نقد این نظام، جامعه را متوجه ارزشهای غیر انسانی می کند و در جهت گام برداشتن به سمت نابودی آن حرکت می کند. به خاطر همین است که مردسالاری در مقابل نقد ذات، بیشترین حساسیت را نشان می دهد. منافع کوتاه مدت به راحتی و با ابزارهای مقتدر مردسالاری حنثی میشود. اگر در دوره خاتمی زنان اندکی در حوزه های محتلف حضور یافتند، با روی کار آمدن دولت نهم، -اگر به همین شدت پیش برود- همه آن دستاوردها به بهانه های مقدس الهی ای از جمله خانواده دوباره به عقب رانده شد. امتیاز دادن های مردسالاری از سر ضرورت حفظ نظام است، نه از سر قبول تغییر. بنابراین زمانی که ضرورت مردسالاری ایجاب کند، مذهب را نیز پس زده و توجیحات دیگری می آورد. (نگاه کنید به توجیحات تولید کنندگان زننده ترین فیملهای پورنو در جامعه سرمایه داری: این جزو حقوق زنان و آزادی جنسی آنهاست! این خودِ مردسالاری تغییر شکل یافته است). اگر قانونها قدم به قدم و بسیار لاک پشتی اصلاح می شوند، مطمئناً در جای دیگر، چیزی در حال تغییر کردن است که نه تنها این تغییر قانون را خنثی و راه را برای بازگشت دوباره به قانون سابق هموار می کند، بلکه آنرا به ضد خود بدل می کند: حق در جامعه مردسالاری –به خصوص از نوع ایرانی آن- به سرعت و همواره به ضد خود بدل می شود. تلاشهای حداکثری برای محروم کردن زنان از کار و استقلال مالی با دلایلی همانند حمایت خانواده و روح لطیف زنان از این دست تغییر حقوق است. انسانی که همواره محدودیتهای اضافی را پشت سر دارد –همانند وظایف اصلی زن در خانه!- آیا حقیقتاً شرایط برابر دارد؟ زنی که همواره یک وظیفهِ مقدسِ اصلیِ دورنِ خانه دارد، یعنی اصلاً حقوق دیگری ندارد. زیرا این خانه مقدس پتک روی سر اوست.

(more…)