يعقوب پيامبري از قوم بني اسرائيل را دوازده پسر بود. يكي يوسف كه شهره ي عالم از نيكي و دگري بنجامين و دگران همان ها كه حسادت را به خود سنجاق كرده اند.
از كثير فرزندان يوسف تنها نام و نشان اين دوازده تن بجا مانده آن طور كه بايد. و حضور و وجود فرزندان دگر يعقوب را تنها در كتبي كه اختصاصي به پيامداران پرداخته اند و از لحاظ كمال مهر خورده اند مي توان يافت و دختركان يعقوب راه به افكار عامه ي مردم نيافته اند و اين بن بست نه به خاطر نداشتن وجه بارز براي داستان سرايي من باب ايشان همانند حسد برادران كه از براي جنسيت آن ها بوده و هست و تا به اين جا كه يوسف در سيماي جمهوري اسلامي نمايش داده شده نشاني و اثري از ايشان نبوده كه نيست. و اين بار نيز كه از آن ها يادي ولو اندك شده در سخيف ترين هاي برنامه ها آمده و مهري است تاكيدي بر عقب نگه داشتن همه ي آن چه كه از يعقوب ببايد ما را اطلاع.
و اما يعقوب…
ساليان سال شباني… در او به شكلي بس خداگونه خداوندگار را بود متجلی تا به جايي كه به پيامداري مبعوث شد و در تربيت فرزندان خود كوشيد .
و همانا حسادت پسران او كه در عدد ده بودند بر يازدهمين آن ها كه يوسف باشد زياد شد و او را به چاه بينداختند و ماجرا ادامه پيدا كرد و و قص الا هذا كه كم نشنيده ايم از زبان اين و آن داستان را كه در راستان بودن تمامت آن همان قدر يقين است كه در گنگي سايه روشن هوا در هنگامه ي طلوع و غروب روز.
ولي آن چه كه از ذهن ما جدا ماند سبب ساز حسادت آتشين آن ده برادر و عدم حسد آن يك دگر بر يوسف … كه چگونه فرزندان يعقوب كه نه بسان ولده ي نوح كه با بدان بنشست هرگز با كسان بد ننشستند و تنها در قلمرو وسيع يعقوب ادامه ي شباني او را جستند تا به آن جا پيش روي در گر دادن آتش وجودي خود مي روند كه از ابعاد انساني فراتر رود و شود فسانه اي از نوع پيامبري اش.
و اما يوسف …
او كه بر زيبايي اش گفته ها گفته اند و شنيده ها شنيده ايم و دست ها ببريده اند فرزند ذكور آخرين همسر يعقوب و به نوعي سوگولي او بود.بنجامين هم كه نيكي اش در مقابل حسد برادران ناتني خود نمايان تر است نيز دومين و آخرين فرزند آخرين سوگولي يعقوب كه با زاده شدنش مادرش از دنيا رخت بربست… مهر يعقوب به يوسف چه قبل از مرگ مادر كه فرزند تازه ترين همسرش بود و بعد از مرگ او كه يادماني زيبا چون رخ همسرش از او بود همواره فزوني داشت به نسبت بر ديگر فرزندان او .
و اما رابط یعقوب با متن…
گويند ناقص عقلان بر دفاع از چندهمسري که : كوشيده اند بسياران در قرار عدالت بین همسران و از آن دست رييسان امت هاي مذهبي که عدالت را بس تمام بين كثير زنان خود كه ناصرالدين شاه هم تنه اي زده بر آنان اجرا کرده اند.
و یعقوب نیر از همین شاهد ها …
اما نكته ي پوشيده ي مبرهن ماجرا و تضاد كلماتي نوشته شده و ديده شده اين جاست كه گر يعقوب شبان و پيام دار را عدل برقرار كردي در بين زنان خود چگونه آن چنان زمينه ي حسد برادران زياد شده است كه كمر بر قتل يوسف بستند و در اين قتل تنها بنجامين را دست نبودي و آن هم از براي يكي بودن مادرهاشان !؟
که سردمدار حسد همانا آن برادر باشد که فرزند کنیزکی است که از همسران یعقوب نیز هم…
انسانيت را فارغ از هر دين و مذهب قوانيني است نانوشته و اما حك شده بر مغز بشري. كه همگان : خير و شر … در روح خود چكه اي از آن را دارند و ناگفته پيداست كه حسد هم از همان تابوهاي انساني است كه صرف فعلش برابر ارتكابي است غيرانساني.
و همانا آن كس كه راه را بر حسدورزي دگران هموار سازد همانا سزاوارتر به ارتكاب عملي غير انساني است و چند همسري راهي است براي تخريب ذهن و جان و در پی حسد كه همانا سخيف است وغيرانساني . آن چناني كه گر تنها براي يك سوي از يك زندگي دو سويه باشد همانا بدتر.
و در اين ميان هيچ سدي نيست بر سيلاب ناعدالتي نمايان شده بر همسران و نهايتا انتقال شان به فرزندان. عملي به مقادير زياد ناپسند كه در هر دوره و بر هر كسي نارواست و غير انساني و مخرب. خواه هزاران سال قبل باشد و خواه يعقوب و خواه به چاه افكنديده شدن يوسف.
مسعود شكوري
